پارت ۴ ارتباط

حرف ها و کار های ما ندا از آینده ما هستن.
عشق هایی که شروع سقوط ما هستن.
از نظر من عشق مانند شکر . وقتی زیاد میشه موجب یک عالمه بیماری میشه.
ولی اگر توی زندگی هم نباشه ، زندگی تلخ میشه.
پس چطور واقعا بفهمیم اندازه واقعی چقدر؟
بزن روی ادامه مطلب 👇👇💌
آدرین نامه ی کاملیا را باز می کنه.
درون نامه نوشته شده بود :
آدرین عزیز، چه شب هایی که از عشق تو خواب ندارم .
دوری تو مرا مریض و بیمار کرده .
زهر عشق ذره ذره من را می خورد .
اگر تو هم مثل من درگیر زهر عشق شدی ، فردا ساعت ۱ شب بیا لنگر گاه جنوبی لندن. ( پایان نامه)
آدرین هم خوشحال شد و هم استرس داشت . عشق آن ها ممنوعه بود . ولی آدرین بر خودش میگفت که هیچ کس نباید عشق را ممنوع کند.
آدرین یک سگ داشت به اسم جنی . جنی یک سگ سفید کوچولو و بامزه بود . آدرین اسم سگش را جنی گذاشته بود چون عاشق کشور کره هست برای همین برای سگش هم بک اسم کره ای انتخاب کرد.
آدرین جنی را بغل می کنه و میگه: بنظرت دیدار با کاترین کار درستی .
اون قطعا می دانست که جنی قرار نیست به اون جوابی بده ولی بازم حرف زدن با او جالب بود.
آدرین بر عکس کاترین به کسی اعتماد نداشت ، حتی نزدیک ترین و قابل اعتماد ترین دوستانش برای همین درمورد دیدارش به کاترین به کسی چیزی نگفت
آدرین در حال لباس پوشیدن بود که به لنگر گاه جنوبی بره ناگهان کسی در اتاقش را زد .
لیزا بود. دختری که دیوانه وار عاشق آدرین و ملکه یعنی مادر آدرین هم دوست داشت که این دوتا باهم ازدواج کنن ولی ادرین لیزا را فقط به چشم یک دوست میدید نه چیزی بیشتر .
آدرین در را باز می کنه و یک لبخند مصنوعی هم میزنم و میگه: تویی لیزا؟
لیزا میخنده و میگه: پس قرار بود کی باشه؟ نکنه یادت رفته که امشب قرار داریم؟
ناگهان آدرین یادش میاد . بله امشب آدرین به اجبار مادرش از یک هفته پیش با لیزا قرار گذاشته بود ، ولی او می خواست بره پیش کاترین . خب الان باید چیکار می کرد . به قولش به لیزا عمل می کرد یا می رفت پیش کاترین ؟
💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید 🌞
اگر نظر یا پیشنهادی دارین توی کامنتا حتما بهم بگین❤️🔥
لطفاً اون قلب پایین را برام قرمز کنید چون خیلی بهم انرژی میده💞
خیلی دوستون دارم .
پارت بعدی امروز ساعت ۴.
تا پارت بعدی خدانگهدار 💌 👋 🫶