پارت ۵ ارتباط🔞

مسیر زندگی با تصمیمات ما مشخص میشه.
تصمیماتی که حتی کوچک ترینشون هم در زندگی ما تاثیر داره .
ما انتخاب می کنیم . و انتخاب های ما انعکاس ما هستن.
بزن برای ادامه مطلب 👇 💌
مسیر زندگی با تصمیمات ما مشخص میشه.
تصمیماتی که حتی کوچک ترینشون هم در زندگی ما تاثیر داره .
ما انتخاب می کنیم . و انتخاب های ما انعکاس ما هستن.
بزن برای ادامه مطلب 👇 💌
بعضی مواقع انسان ها یک سری چیز ها را رها می کنند تا به چیز های مهم تری برسن . البته الویت ها برای هرکس متفاوت. ما انسان ها را بخواطر انتخاب هاشون قضاوت می کنیم ولی شاید ما هم اگر جای او بودیم همین انتخاب می کردیم .
کاترین انتخاب کرد که برای پیشرفت در کارش از بدنش هم استفاده کنه . شاید شما ها انتخاب دیگری می کردید ولی او این انتخاب کرد و ما نباید او را قضاوت کنیم چون این زندگی او .
بزن روی ادامه مطلب 👇 💌
بعد از این که مادر بزرگ لیزا فوت کرد مادر لیزا یعنی لنا دیگه لازم نبود بخواطر مراقبت از مادرش لندن مونه . پس با لیزا دخترش به است آنجلس سفر کرد .
مادر لیزا ۴ سال بود که از پدر لیزا یعنی جان جدا شده بود.
دلیل طلاق بنا از جان ، مشروب خوردن زیاد بنا بود.
لیزا از نقل مکان به لس آنجلس خوشحال نبود ،چون تمام دوستاش لندن بودن. دلیل مادر لیزا برای نقل مکان به لس آنجلس ازدواج بود . یک سال پیش یک مرد خوشتیپ و پولدار آمریکایی برای تجارت به لندن سفر کرده بود و همونجا با لنا( مادر لیزا) آشنا شد . حالا بعد یک سال اون ها تصمیم گرفتن باهم ازدواج کنن .
ژانر : کمدی ، عاشقانه ،مدرسه ای
انتشار قسمت ها : هر روز ساعت ۸ شب
تاریخ انتشار اولین پارت:۱۴۰۴/۱/۱۰
خلاصه :
کورالین تازه به یک کشور تازه در آمریکا در شهر لس آنجلس سفر کرده . او از این مهاجرت خوشحال نیست . او وارد مدرسه آنجل میشه. آنجل در ظاهر یک مدرسه معمولی ولی اتفاقات عجیبی توی این مدرسه می افته...
🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀
دوستان لطفاً با اون لایک های قشنگتون حمایت کنید .
اگر نظر یا پیشنهادی درمورد داستان دارید حتما کامنت کنید
خیلی دوستون دارم .
تا پارت بعدی خدانگهدار 💌 👋 🫶
حرف ها و کار های ما ندا از آینده ما هستن.
عشق هایی که شروع سقوط ما هستن.
از نظر من عشق مانند شکر . وقتی زیاد میشه موجب یک عالمه بیماری میشه.
ولی اگر توی زندگی هم نباشه ، زندگی تلخ میشه.
پس چطور واقعا بفهمیم اندازه واقعی چقدر؟
بزن روی ادامه مطلب 👇👇💌
بعضی مواقع ما وقتی وارد موقعیت میشیم تصمیمات خیلی متفاوتی با چیزی که همیشه تصور می کردیم میگیریم .
مطمئنم یک دزد هیچ وقت از همون اول فکر نمی کرد که دزد میشه یا یک مافیا شاید آرزو های دیگه ای داشته. ولی بازی زندگی و تصمیمات ما، ما را به سمت دیگری هدایت می کند .
سیاست های ما ، نحوه ی بازی ما ، باختن و یا بردن ما مشخص می کند .
و آیا برد واقعی چیست ؟
بزن روی ادامه💌👇👇
چند روز میگذره و کاملیا از فکر آدرین بیرون نمیاد .
او باید بین حس مسئولیت و حس عشق یکی را انتخاب میکرد .
کاملیا یک دوست صمیمی به اسم انیپ ( به معنای دختر رود نیل )داشت که مثری بود . انیپ ندیمه ی کاملیا ولی کاملیا با او خیلی صمیمی و همه ی راز هاشو به او میگه و مشاوره درجه یک و قابل اعتماد کاملیا .
کاملیا تصمیم میگیره درمورد آدرین به انیپ بگه .
ولی اعتماد زیادی ترک شکستن دیوار راز هاست.
بزن روی ادامه مطلب 👇 💌